مقاله‌ها

رازهای موفقیت( قسمت دوم)
1392/05/27
در رابطه با موفقيت به چند نكته بايد توجه كرد ، اول اين كه موفقيت جاده است و نه مقصد. يعني اين كه شما نمي توانيد به جايي برسيد و بگوئيد كه من به آخر راه موفقيت رسيده ام . نكته دوم اين كه موفقيت با اولين گام آغاز مي شود و با گام هاي بعدي تداوم پيدا مي كند. بسياري از ما برنده شدن را كه نتيجه نهايي يك امري است با موفقيت اشتباه مي كنيم در حالي كه آدم موفق كسي است كه قدم اول را درست برداشته و قدم دوم را و قدم سوم را و چه بسا بعد از قدم ده هزارم هم هنوز به جاي خاصي نرسيده ولي همچنان انسان موفقي است. بنابراين دانشجويي كه وارد دانشگاه مي شود و درس مي خواند و به علم خود مي افزايد موفق است ، ولي كسب مدرك به خودي خود موفقيت محسوب نمي شود. نكته سوم اين است كه كمتر چيزي در دنيا به ميل من و شما تغيير مي كند، بنابراين ما بايد هميشه در گوشه ذهن خود متصور باشيم كه بايد خود ما تغيير كنيم. البته منظور تغييري نيست كه در جهت سازش باشد بلكه آن تغيير كه در جهت سازگاري و استفاده از فرصت ها است.
   كساني كه هميشه كوشش مي كنند ديگران را عوض كنند و دنيا را عوض كنند، غالباً به هيچ نتيجه اي نمي رسند. براي خوشبختي و موفقيت كه لازمه آن سلامت فيزيكي و رواني است، روش اصلي و اساسي، امكان تغييرپذيري خود است و نه تغيير دادن ديگران، فراموش نكنيم كه جهان همواره در حال گذر است، پس مهم اين است كه در اين زمان در درون ما چه مي گذرد. غالباً 5درصد از آن چه كه بر ما مي گذرد مربوط مي شود به جهان اطراف ما و 95درصد آن باز مي گردد به خود ما. البته استثناهايي هم وجود دارد كه واقعاً استثنا هستند و نبايد به دليل وجود آن خود را توجيه كنيم و بگوئيم مشكلات ما هم جزء همين استثناها است. ما در جهاني زندگي مي كنيم كه مشكل اصلي و اساسي خود من و شما به عنوان افراد هستيم و نه احتمالاً ديگران. انسان هاي ناموفق درد و رنج بيشتري تجربه مي كنند و مسئله و مشكل بيشتري دارند. اين عده فقط وضع شان از مردگان و ديوانگان يا زنداني ها كمي بهتراست، بعضي اوقات از افراد ناموفق مي شنويم كه اي كاش به جاي مردگان يا ديوانگان بودند. البته دليل چنين استدلالي اين است كه مي خواهند بگويند مشكل آن ها دانستن و فهميدن است در مقابل مشكلاتي كه توان مقابله با آن را ندارند، در حالي كه به جزء موارد بسيار  نادر اين حرف در واقعيت فاقد معني است. انسان بهتر است بداند و بفهمد، حتي وقتي كه نمي تواند براي دانسته هايش كاري بكند ، بهتر است آن را بپذيرد و با آن كنار بيايد تا اين كه بخواهد ، نداند . به همين جهت است كه ناداني و ناتواني به عنوان يك امتياز براي هيج كس نبايد شناخته شود. با اين پيش شرط ها اگر بخواهيم موفقيت را تعريف كنيم معني اين " داشتن " يك چيز است كه درست باشد، خوب باشد، مفيد باشد، با ارزش باشد و مهم باشد. پس درست نيست ما چيزي را از ديگران غصب كنيم تا خودمان داشته باشيم، ما نمي توانيم چيزي را كه بد است و به خود ما و ديگران آسيب مي رساند داشته باشيم . براي ما مفيد نيست چيزي را بدست آوريم كه آسيب جسمي يا روحي در پي داشته باشد . اگر توانستيم بند كفشمان را ببنديم نمي توانيم آن را موفقيت بدانيم چون با ارزش نيست. آن داشتني موفقيت محسوب مي شود كه همراه با شادي و لذت و رضايت باشد وگرنه اگر قرارباشد موفقيتي همراه با غم و اندوه يا درد و رنج و يا عدم رضايت باشد، در اغلب اوقات آن موفقيت زير سوال مي رود ، پس شرط اصلي و اساسي موفقيت آرامش و امنيت است. كسي مي تواند احساس كند آدم موفقي است كه چيزي داشته باشد يا به چيزي برسد كه درست باشد، خوب باشد ، مفيد باشد با ارزش باشد، مهم باشد در عين حال به دست آوردنش همراه با شادي و رضايت باشد و از همه مهم تر آرامش و امنيت براي او به ارمغان بياورد. پس اگر مقامي را من با سعي خودم به دست بياورم موفقيت محسوب مي شود تا اين كه آن را كسي به من بدهد و يا ثروتي را كه كسب كنم مي تو اند همراه با موفقيت باشد تا آن چه كه به صورت ازث به من مي رسد، يعني به گونه اي بودم و يه گونه اي ديگر شدم،  نه اين كه فقط چيزي را دارم. موفقيت وقتي است كه ما از حداكثر توان فيزيكي و رواني خودمان استفاده مي كنيم و در برخي اوقات ديگران را هم درگير مي كنيم. براي همين است كه افراد موفق در بسياري از اوقات تنها خودشان به پيش نمي روند بلكه ديگران را هم با خود مي برند.
       در جوامع صنعتي سرمايه داري موفقيت را با سه چيز مرتبط مي دانند، پول، قدرت و نفوذ اجتماعي كه همان آبروي اجتماعي است. به همين جهت است كه بسياري از ما وقتي مي خواهيم صحبت از موفقيت كنيم سوال مان اين است كه او پول دار است، صاحب قدرتي است و يا در جامعه شناخته شده و داراي شهرت و معروفيتي است، در حالي كه مسائل اصلي كه براي موفقيت واقعي مطرح است عبارتند از: آگاهي، آزادي ، اخلاق و صلح يعني روزي كه شما به آگاهي، دانايي و توانايي ، آزادي و آزادگي نسبي برسيد، اصول اخلاقي را بشناسيد و آن را رعايت كنيد و با درون و بيرون خود از در صلح در آييد صلحي كه نه تنها با خود بلكه با ديگران، حتي با طبيعت هم از سر دوستي رفتار كنيد، موفق هستيد.