مقاله‌ها

رازهای موفقیت ( قسمت اول )
1392/05/27
انسان از نظر ژنتیکی و فیزیولوژیکی به شکلی طراحی شده که همواره در تلاش دستیابی به دو هدف است. یکی سلامت فیزیکی، دیگری سلامت روانی. زمانی که سلامت فیزیکی و روانی او به خطر می افتد، مقداری درد و رنج بر او وارد می شود. انسان به خاطر مکانیزم هایی که در او تعبیه شده در مسیری حرکت می کند که از درد و رنج می گریزد و به سمت لذت حرکت می کند. بنابراین اگر شخصی در حدی که برایش ممکن است و نظام اجتماعی هم آن را تایید می کند، در مسیر سلامت فیزیکی و روانی حرکت و از درد و رنج دوری کند و به لذت برسد، در مسیر خوشبختی قرار دارد. به نظر می رسد همه چیزهای دیگری که انسان ها در زندگی به دنبالش هستند هدف شناخته نمی شوند بلکه بیشتر وسیله ای هستند   برای رسیدن به این دو هدف.
وقتی بخواهیم خوشبختی را تعریف کنیم بلافاصله با مفهوم موفقیت برخورد می کنیم یعنی یک فرد برای این که خوشبخت شود باید موفق باشد. برای تعریف موفقیت دچار مشکل می شویم چون معمولا مفاهیمی مانند داشتن، شدن، ماندن، بودن و ... منجر به موفقیت می شود و این مفاهیم بسیار گُنگ و نامشخص هستند. چیزهایی مانند پول داشتن، قدرت داشتن، مادر شدن، خردمند شدن، درسلامت ماندن، در امنیت ماندن، با نفوذ بودن، مشهور بودن و ... . در هر صورت موفقیت وقتی معنا پیدا می کند که ما آن را در چهار چوب آن دو هدف اصلی ببینیم. یعنی در چهار چوب سلامت فیزیکی و روانی برای رسیدن به خوشبختی. معنی این حرف آن است که هیچ کس نمی تواند سلامت فیزیکی و روانی خودش را به خطر بیندازد و از دست بدهد و با آن چیزی را بدست آورد که نامش را موفقیت بگذارد.   معنی دیگرش این است که هیچ کس نمی تواند خوشبختی را به خطر بیندازد و هزینه کند و به شوربختی برسد چون می خواهد پول دار باشد یا متنفذ باشد یا مشهور شود تا موفق به نظر آید. در این موارد می تواند کلمه «برنده شدن » را به کار برد و یا کلمه « نباختن » را و در بعضی از موارد معنای موفقیت تبدیل می شود به موجب باخت دیگران شدن، چون گاهی انسان حاضر است چیزی را هزینه کند تا دیگری آسیب ببیند و خود به آن چه که می خواهد برسد. پس شما زمانی می توانید راجع به موفقیت صحبت کنید که در چهار چوب سلامت فیزیکی و روانی و در مسیر خوشبختی باشید، در غیر این صورت فقط و فقط در مورد برنده شدن صحبت می کنید
بنابراین اگر من میلیونر شدم ولی به بدنم آسیب زدم و از نظر روانی دچار مشکل شدم و خانواده ام از هم پاشید و یا گرفتاری برای دیگران به وجود آوردم، فقط برنده شده امو البته موفق نشده ام. موفقیت را اگر به صورت یک هرم فرض کنیم، قاعده آن تشکیل شده از عقل، علم و عمل. در واقع با عقل است که ما می توانیم علم را پیدا کنیم و اگر عمل نباشد آنعلم و عقل عقیم می مانند و موفقیت معنی پیدا نمی کند. در هرم موفقیت دو ضلع از یک وجه آن، محبت و خدمت نام دارد. شاهکار انسانی محبت است. بدون مفهوم محبت زندگی زیر یک پرسش اساسی قرار می گیرد. وقتی محبت به عمل در می آید، خدمت نام می گیرد. دو ضلع وجه دیگر این هرم آرمان خواهی است و اخلاق . یک فرد آرمان خواه به هیچ چیز که غلط است، مضر است، خطرناک است، غیر واقعی است و در یک کلام بد است معتقد نیست. به همین جهت است که افکار و عقاید خود را دائما مورد پرسش قرار می دهد تا کار و فکر بدی نکند. او هر جا نظر و مطلب مخالفی باشد به دنبال آن می رود و با وسواس، باورهای خود را زیر سوال می برد و کوشش می کند عمق هر نظر مخالف را بفهمد و اگر در افکار و عقایدش ایرادی پیدا کند بلافاصله آن را تصحیح می نماید
 
 اصول اخلاقي تشكيل شده از عدالت و انصاف، رهايي و آزادي، حرمت و حيثيت. البته اصول اخلاقي را با ارزش هاي اخلاقي نبايد اشتباه گرفت، چون ارزش هاي اخلاقي با شرايط مواجه هستند و در زمان و مكان هاي مختلف ممكن است تفاوت كنند و حتي معني متضادي پيدا كنند. در صورتي كه اصول اخلاقي، بايد هاي قطعي هستند كه مقدم بر هر موضوع و مصلحتي رعايت مي شوند تا جايي كه حتي در جبهه جنگ و بر عليه دشمن نيز غيرقابل اغماض و تغيير هستند.
بالاخره دو ضلع وجه سوم هرم موفقيت تشكيل شده از امنيت و آرامش، چون بدون اين دو عنصر موفقيت فاقد مفهوم مي شود. در كنار امنيت و با آرامش است كه مي توان از موفقيت لذا برد.